124

عوامل رشد اقتصادی

(جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸) ۰۸:۰۰

دستیابی به رشد اقتصادی از جمله مهم‌ترین اهداف اقتصادی کشورها است و اکثریت تلاش می کنند شرایط مناسبی را برای رسیدن به آن فراهم آورند.

رشد باعث افزایش درآمد و فراوانی کالاهای در اختیار مصرف کننده می شود و از این طریق رفاه را افزایش می دهد. تقریبا تا دویست و پنجاه سال پیش فاصله رشد بین کشورها محسوس نبود تا اینکه با انقلاب صنعتی برخی از کشورها سریع پیشرفت کردند و باعث ایجاد سؤال در ذهن اقتصاددانان شد که چه عواملی بر رشد آنها تأثیر گذاشته و این به یکی از موضوعات مورد بحث در میان اقتصاددانان تبدیل شد و نظریه های رشد متفاوت شکل گرفت. آدام اسمیت پدر علم اقتصاد مسأله رشد را بدین گونه مطرح می کند که رشد اقتصادی بر اساس سه عامل کار، زمین و سرمایه پایه ریزی می شود. مالتوس، انباشت سرمایه، باروری خاک و نوآوری های کاراندوز را عامل رشد می داند.

جان استوارت میل، دیگر اقتصاددان کلاسیک نظریه رشد خود را براساس عواملی چون زمین، نیروی کار، سرمایه و میزان بازدهی آنها و عوامل تأثیرگذار بر توانایی تک تک آنها در کتاب اصول اقتصاد سیاسی بحث و بررسی می کند. اقتصاددانان نئوکلاسیک بر این اعتقاد بودند که رشد اقتصادی از طریق انباشت عامل سرمایه فیزیکی و به کارگیری نیروی کار و همچنین تکنولوژی (که به صورت برونزا در مدل وارد می شود) ،توضیح داده می شود اما نظریه نئوکلاسیک ها در توضیح نرخ رشد برخی از کشورها ناکام مانده است. یکی از ایرادات اساسی وارد بر الگوی رشد نئوکلاسیک ها این بود که رشد اقتصادی فقط به میزان سرمایه و نیروی کار موجود در اقتصاد ربط داده شده است و از متغیرهایی مانند کیفیت سرمایه انسانی و سلامت نیروی کار چشم پوشی شده است.

بروز این موارد راه را برای ظهور نظریه جدید رشد هموار کرد. به طور کلی مدل های رشد نئوکلاسیکی بیشتر بر نقش سرمایه و تغییرات تکنولوژیک در رشد تأکید داشتند اما در الگوهای رشد درونزا اعتقاد بر این است که سازوکارهای درونی اقتصاد که شرایط مناسبی شامل آموزش، پژوهش و در بیان کلی زیرساخت های مناسب اجتماعی را برای رشد تکنولوژی فراهم می آورند در رشد اقتصادی نقش مؤثری دارند. واقعیت این است که تمام نوسانات اقتصادی از ناحیه انباشت سرمایه فیزیکی قابل توضیح نیست و توجه به انواع سرمایه ها که سرمایه انسانی یکی از مهم ترین آنهاست، اهمیت خاصی دارد.

توسعه صنعتی می تواند نقش تعیین کننده ای را در رشد و توسعه اقتصادی داشته باشد؛ چرا که تجربه کشورهای توسعه یافته و تازه صنعتی شده به خوبی نشان می دهد که توسعه اقتصادی مستلزم توسعه صنعتی است. یکی از معیارهایی که می تواند گویای وضعیت توسعه یافتگی صنایع باشد، ارزش افزوده صنایع و سهم آن در تولید ناخالص داخلی است. بررسی ها نشان می دهد که سهم صنعت از تولید ناخالص داخلی ایران همواره پایین تر از کشورهای صنعتی و اکثر کشورهای در حال توسعه بوده است.

برای دستیابی به توسعه صنعتی و تداوم آن باید توسعه تکنولوژی در بخش صنعت مورد توجه قرار گیرد که توسعه تکنولوژی نیز به نوبه خود می تواند از سطح مهارت و دانش فنی متأثر شود. همچنین با توجه به افزایش هزینه های تولید، باید شرایط دسترسی به دانش سرریز جهانی و فناوری های برتر خارجی برای بهبود فرایند تولید بنگاه های صنعتی فراهم آید. زیرا تنها با توسعه و بهبود فناوری می توان سطح کمی و کیفی محصولات صنعتی و قابلیت رقابت آنها را در داخل و خارج کشور ارتقاء داد و به تولیدات جدید بر اساس نیازهای جامعه و گسترش زمینه های شغلی مبادرت کرد.

بسیاری از کارشناسان توسعه نیز فناوری های جدید را به عنوان عامل توسعه جهان سوم  مطرح می کنند و امتیازاتی برای این استفاده قائل هستند. هرچند امتیازاتی که ذکر می کنند تا حدودی به حقیقت نزدیک است و باعث توسعه کشورهای جهان سوم می شود، ولی معایبی هم دارد که مهم ترین آن وابستگی به کشورهای صنعتی تولیدکننده این فناوری ها است و این وابستگی در فراز و فرودهای سیاسی محدودیت هایی را تحمیل می کند که خود بازدارندهی توسعه است.

اینجاست که باید به نقش نیروی انسانی ماهر و همکاری آن با صنعت اشاره کرد که با هضم و جذب فناوری و بومی کردن آن معایب استفاده از فناوری را به حداقل می رساند. مطالعه صنایع کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که فعالیت های صنعتی وابستگی زیادی به فناوری و دانش دارند به طوری که صنایع این کشورها هر ساله مبالغ زیادی جهت انباشت فناوری و ارتقاء دانش صرف می کنند به همین دلیل صنایع این کشورها به طور مداوم در حال پیشرفت بوده و این پیشرفت ها باعث رشد و توسعه اقتصادی می شود. با نگاهی به کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان که منابع اقتصادی خود را طی جنگ جهانی دوم از دست داده بودند درمی یابیم که باید عامل مهمی غیر از عوامل فیزیکی وجود داشته باشد تا آنها را به شکل امروزی قدرتمند ساخته باشد.

در مقابل، کشورهای درحال توسعه از جمله ایران هر ساله مقادیر زیادی کالاهای سرمایه ای-واسطه ای (فناوری خارجی) وارد می کنند ولی به دلیل فقدان مهارت های لازم، که ناشی از رشد نامناسب دانش بومی است، قادر به استفاده کامل از این منابع نیستند. بنابراین افزایش سطح دانش و مهارتهای افراد، شرط لازم برای جبران عقبماندگی این گونه از کشورها است.

سرمایه انسانی

به زبان ساده به هر چیزی غیر از سرمایه فیزیکی از قبیل اموال، تجهیزات و سرمایه مالی سرمایه انسانی گفته می شود. در قرن گذشته، سهم سرمایه فیزیکی از تولید ناخالص داخلی در اقتصاد کشورهای پیشرفته، با افت شدیدی همراه بوده است؛ در حالی که سهم سرمایه انسانی افزایش یافته است. این افزایش در سهم سرمایه انسانی از تولید ناخالص داخلی، موجب پیدایش مفهوم اقتصاد دانشی شده است. اشکال مختلف سرمایه به عنوان نهادهای در نظر گرفته شده است که وارد فرایند تولید کالاها و خدمات می شوند؛ ولی سرمایه انسانی را نمی توان همچون یک نهاده ساده در نظر گرفت و نقشی پیچیده تر در فرایند تولید کالا یا ارائه خدمات دارد. سرمایه انسانی، به دانش، تحصیلات، شایستگی های کاری و ارزیابی های روان سنجی اشاره دارد.

سیمون کوزنتس برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 1971، اعتقاد داشت که مفهوم سرمایه که تنها سرمایه فیزیکی و کالایی را شامل می شود؛ مفهومی ناقص و نارسا است. بنابراین، باید سرمایه انسانی و سرمایه فیزیکی هر دو به حساب آیند. او در این ارتباط می گوید: «سرمایه انسانی یک کشور صنعتی پیشرفته، ابزارها و ادوات صنعتی آن کشور نیست؛ بلکه، اندوخته دانش های آن است که از آزمایش ها بدست آمده و کارآموزی افراد آن کشور برای بکار بردن این دانش هاست». او معتقد بود که سرمایه گذاری در آموزش منبع مهمی برای تشکیل سرمایه انسانی، نظیر توانا ساختن نیروی کار و پیشرفت دانش فنی در تولید محسوب می شود و سرمایه انسانی را عامل مهمی در توسعه اقتصادی کشور به حساب می آورد.

استیونس (2010)، سرمایه انسانی را ارزش ایجاد شده در نیروی کار می داند. همچنین بیان می کند که سرمایه انسانی، نیروی کاری نیست که درسازمان کار می کند، بلکه نیروی کاری است که به سازمان در رسیدن به هدفش کمک می کند. الانیانی و اکماکیند (2008) ، نیز بر اهمیت رابطه بین سرمایه انسانی و رشد اقتصادی تأکید دارند. آنها بیان می کنند که سرمایه انسانی با سرمایه گذاری در خود شخص همراه است که باعث افزایش بهره وری اقتصادی می شود.

بررسی رابطه بین سرمایه انسانی و آموزش

هنگامی که از تشکیل سرمایه انسانی صحبت می شود زمانی است که سرمایه گذاری های مالی صورت پذیرفته تا تحولات و تغییراتی در افکار و افعال فرد بوجود آورد. این تغییر و تحولات که در درون فرد تبلور یافته و غیر قابل انفکاک است، آنها را قادر می سازد  تا اولاً، کالا و خدمات بهتر و بیشتری تولید کند. ثانیاً، درآمدهای بالاتری بدست آورد. ثالثاً، درآمدهای خود را عاقلانه تر مصرف کند. رابعاً، از زندگی لذت بیشتری ببرد.

در ادامه چند مورد از دیدگاه های اساسی اقتصاددانانی که به اهمیت آموزش و سرمایه انسانی پرداخته اند را مطرح و سیر تکامل این پیشرفت بررسی می شود.

دیدگاه اقتصاددانان کلاسیک درباره اهمیت اقتصادی آموزش

آدام اسمیت از معتبرترین اقتصاددانان کلاسیک است که اهمیت اقتصادی آموزش را مد نظر قرار داده است. او معتقد است که آموزش افراد در واقع نوعی سرمایه گذاری در آنها است، به نظر او انسان ها با آموزش به سرمایه تبدیل می شوند به طوری که اگر فردی با صرف وقت زیاد آموزش دیده، وارد شغل متناسب و سازگار با مهارت و تخصص خود شود، با ارزش تر از یک ماشین گران قیمت است، و جامعه می تواند از توان تولیدی آنها به صورت بهتری بهره مند شود.

دیوید ریکاردو و رابرت مالتوس نیز دو تن از اقتصاددانان کلاسیک به شمار می آیند که درباره آموزش و پرورش اظهارنظر کرده اند. ریکاردو معتقد است که توسعه و پیشرفت اقتصادی در یک جامعه تنها از دو طریق امکان پذیر است:

الف- تقلیل جمعیت

 ب- افزایش سرمایه.

مالتوس ضمن هم عقیده بودن با ریکاردو در این موارد، آموزش و پرورش را به عنوان ابزار مؤثری قلمداد می کند که قادر است در عمل از رشد موالید بکاهد و رشد جمعیت را محدود سازد. استوارت میل دیگر اقتصاددان کلاسیک از اهمیت آموزش بدان علت یاد می کند که قدرت آینده نگری فردی را تقویت می کند. وی تأکید فراوان بر آموزش فرزندان کارگران دارد. از نظر وی با آموزش فرزندان آنها از یک طرف، می توان تحولی در کارگران به وجود آورد و از طرف دیگر بر قدرت تولید و درآمد آنها افزود و شرایط پیشرفت اجتماعی این نوع از جوانان را فراهم کرد. از آنجا که به علت شرایط مالی برخی از خانواده ها قادر به تأمین هزینه های آموزش پرورش فرزندان خود نیستند، وی توصیه می کند که جامعه آموزش ابتدایی را برای همه کودکان و آموزش متوسطه را برای همه جوانان مستعد اجباری کند و بودجه آن را از طریق اخذ مالیات و کمک های سازمان های عام المنفعه تأمین کند.

به هر حال اقتصادانان کلاسیک معتقد بودند که ارائه آموزش عمومی یک ضرورت است و برای نیل به رفاه و توسعه در یک جامعه مدرن دولت بایستی در این راه پیشگام باشد، زیرا در تفکر آنان، داشتن شهروندانی آگاه، دانا و توانا بی شک اساس یک حکومت سالم و آزاد را بنا می کند.

دیدگاه اقتصاددانان نئوکلاسیک درباره اهمیت اقتصادی آموزش

فن نیوتن از اقتصاددانان نئوکلاسیک به شمار می آید، او معتقد است که هر یک از افراد جامعه به لحاظ توانایی و کفایت های گوناگون خویش که می تواند در فرایند تولید به کار افتد، دارای ارزش اقتصادی هستند. وی می گوید ملتی که از افراد تحصیل کرده بیشتری برخوردار است، می تواند با مقدار معینی از کالاهای سرمایه ای و مواد اولیه، نسبت به ملتی که از افراد متخصص کمتری برخوردار است، محصول بیشتری را تولید و به بازار عرضه کند.

نگاه آلفرد مارشال به اهمیت اقتصادی آموزش نیز درخور توجه است. از دیدگاه مارشال آموزش و پرورش نوعی سرمایه گذاری ملی تلقی می شود. وی معتقد است که آموزش و پرورش قادر است تحولاتی اساسی در مردم ایجاد کند و بدین خاطر تأکید دارد که هم دولت و هم والدین بایستی در تأمین هزینه های آموزش و پرورش مشارکت کنند. او بر آموزش نیروی کار که به نظر او عامل اساسی تولید در جامعه است، تأکید فراوان دارد و معتقد است که کارگران باید ضرورتاً از آموزش های عمومی برخوردار باشند.

دیدگاه اقتصاددانان معاصر دربارهی اهمیت اقتصادی آموزش

تئودور شولتز از مهم ترین اقتصاددانان معاصر است که پدر «تئوری سرمایه انسانی» نامیده شده است. وی در سال 1959، طی مقاله ای تحت عنوان «سرمایه گذاری در انسان» مفهوم سرمایه انسانی را توسعه داد و روش های سرمایه گذاری در آن را مطرح و تجزیه و تحلیل کرد بدین ترتیب سیستم و چارچوب تحلیلی اقتصاد کلاسیک را در هم ریخت و افق و شاخه جدیدی تحت عنوان اقتصاد آموزش به علم اقتصاد افزود. به نظر وی رشد بیش از حد این سال ها ناشی از سرمایه گذاری در سرمایه انسانی بوده است که اقتصاددانان از آن غافل بودند. وی که به اهمیت و ضرورت توجه به سرمایه انسانی در تحلیل های اقتصادی تأکید فراوان دارد، معتقد است بدون کاربرد چنین نظریه ای، توضیح نرخ رشد اقتصادی گذشته و نیز چگونگی توزیع درآمد شخصی ناقص و نارسا است.

 او معتقد است که نیروی کار بر اساس آموزشی که دریافت می کند، از کیفیت، مهارت و تخصص های متفاوتی برخوردار می شود، که او را نسبت به نیروی کار دیگر متمایز می کند. از آنجا که اکنون نیروی کار انواع آموزش های تخصصی را دریافت می دارد، و از آنجا که سرمایه انسانی قابل توجهی در نیروی کار تجسم یافته، شولتز معتقد است که نیروی کار کنونی ما، در حقیقت سرمایه داران واقعی جامعه محسوب می شوند.

بعد از انتشار آثار شولتز نظریه سرمایه انسانی به سرعت فراگیر شد و مورد قبول اکثر اقتصاددانان قرار گرفت؛ و به قولی انقلابی در تفکر اقتصادی به وجود آمد. امروزه سرمایه انسانی یک مفهوم جا افتاده و استاندارد شده در علوم اجتماعی به خصوص در علم اقتصاد است و کمتر اقتصاددانی بر نقش بنیادی آن در رشد و توسعه ملی شک می کند.

در طول چند دهه گذشته فراد زیادی به بررسی رابطه بین سرمایه انسانی و رشد پرداخته اند. بن حبیب و اشپیگل (1994)، در مقاله ای با استفاده از تابع تولید کاب-داگلاس به بررسی چگونگی تأثیر سرمایه انسانی یا دستیابی به تحصیل نیروی کار بر تولید و رشد می پردازند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که سطوح سرمایه انسانی، هم نوآوری تکنولوژیکی داخلی را به صورت مستقیم تحت تأثیر قرار داده و هم پذیرش تکنولوژی از خارج را تسهیل میکند. داربی، لیو و زوکر1 (1999)، در بررسی عوامل مؤثر در موفقیت بنگاه ها و صنایع با فناوری بالا دریافتند که تأثیر سرمایه فکری و نیروی انسانی ماهر در این بنگاه ها بسیار مهم تر از سرمایه فیزیکی است. آنها معتقدند بنگاه های با فناوری بالا بر پایه فکری بهترین دانشمندان بنا شده اند. آرورا و بگده (2006)،  به بررسی اثر سرمایه انسانی روی صادرات صنعت نرمافزار هند طی دوره 2003-1999 پرداخته اند.

رومانیا (2016)، در مطالعه ای تحت عنوان تعیین عوامل مؤثر بر رشد اقتصاد ،برای شناسایی نوع جریان تکنولوژی در اروپا با توجه به نقش سرمایه انسانی، از روش تحلیل ناپارامتریک پوششی داده ها طی دوره زمانی 2010- 2000 استفاده کرده است. نتایج حاصل از تحقیق نشان می دهد که رشد اقتصادی در حال وقوع عمدتاً به دلیل تکنولوژی ترکیب کننده سرمایه، دانش و نیروی کار، به جای استفاده محض از سرمایه انسانی یا ترکیب عوامل زیادی از تولید است.

 

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

لوگو-پیام پترو

سایت اطلاع رسانی روابط عمومی

شرکت ملی صنایع پتروشیمی